هنوز کاسه ای از ماه سرخ است
دستهای یهودا رسوا که می شود
سفید یعنی مرجان، ماهیان نمکسود
نمک بر زخمم نپاش
دارد بخار می شود این
مسیح محبت است
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 14:59  توسط Armen.Jakseon
|
از ورای شیشه های این اتاق باران چه دیدن دارد ،دریغ که اتاق سوراخدار می رود به تمامی پر شود و حجم ها را خفه کند
می شود دید ،خواند،نوشت،تر شد اما نمی توان آن بالا رفت و پروانه را حذر کرد از سوختن نوید داد ، به همان سوراخی که زجر می چکد از آن لیکن به آسمان باز است که اگر بغض غمگین آسمان امان دهد می توان پرید و آسمان را در آغوش کشید ،آری حتی از این سوراخ اتاقی چنین حقیر که حجمش را پر می کند ،می توان به رهایی رسید
در این اتاق نیز سوالی می تواند نوسان کند
آیا پروانه می داند؟؟؟
که مسیح محبت است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 23:13  توسط Armen.Jakseon
|